تبليغاتX
عصرهمین پنجشنبه ها


عصرهمین پنجشنبه ها

هادی سلیمانی(سیا)

فرایند شکل گیری ادبیات ناملموس دراین ریختار نوظهور

به راستی مارا چه می شود از برجسته سازی قافیه ها و ردیف هایی که نه حاصل درک ماست نو نه ثواب شعری مخاطب را تقویت می نماید.مکانیسم این تعامل از خصوصیات مشترک ادبیاتی ست که دراین ریختار نوظهور بروز یافته و خود نمایی می کند

به بیانی ساده تر فرایند شکل گیری و ظهور این ادبیات  ناملموس انچنان اضمحلال و نوسازی بی خودی به ذهن الکن مخاطب تزریق نموده است که سالها تلاش و مشقت لازم است برای خنثی شدن این ادبیات نامیمون...؟

((خیلی ها در شعر عیب نمی گویند ...عیب می اورند))

یعنی پراکنده گویی .تعارض(نه از نظر تفاوت )....

هدف از بیان این مطالب این است که بفهمیم ایا صورت حقیقی در شعر نیز وجود دارد یا مخاطب ناجار و ملزم به خوانش یکسری کلمات و لغاتی می باشد که از روی اتفاق و یا تجربه و تبحر گرد امده اند.؟؟؟
 ادامه  دارد....

نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

افتتاحیه...

سلام دوستان پس از کلی کلنجار یه سری از عکس هاس شخصی و کارهای اختصاصی که از بیشتر نقاط ایران گرفته ام تو وبلاگ گذاشتم برای دیدن انها به لینک های عکس در سمت راست مراجعه و در صورت امکان نظر بگذارید باتشکر

نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

همیشه لالایی ها برای خوابیدن نیستند!!!

به من نگو بخواب

من که خودم را ضمیمهء این چشم کرده ام

وقت اجابت مهتاب که به سراغم می ایی

ایستاده به خواب می رویم

((درست رآس سر انگشتان ات

زمستان به خواب می رود))

به خوابم که می ایی

زمستان سختی در پیش دارم

همیشه لالایی ها برای خوابیدن نیستند!!!

همیشه خوب که بگردی

نبودن بهار اتفاق می افتد

وبعد هم بارانی که قرار است

از بالای این سطر ها

به دهانت بچسبد

...به من نگو بخواب...

من خوب می دانم

بی تعارف دهانت را بخشیده ای

و من فقط قصد دارم

خودم را ضمیمه ی این شعر کنم.

نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: یکشنبه بیستم فروردین 1391 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

برای باران و اب ...

بگذار

کمی انطرفتر

به هم برسیم

کسی اینجا ...مارا

(نشانه) گرفته است

نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

عقربه ها در امتدادت عتیق شدند

پیش از شروع شبنم

دست بردی در حواشی اندامت

گویی بی گاه

منتظرم بودی تا... عصایم را

در پیراهنت جا دهی

عقربه ها در امتدادت عتیق شدند

باد پارسی

در جستجوی زمختی ات

گربه را گز کرد

مشرقی بود

مردی که می شناختی

نزدیک ترها

ارامش که بودی

با دلواپسی دامنی

که شناسنامه اش دست برد

به تشنگی افتاب...!!!

نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: پنجشنبه دهم فروردین 1391 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

عصرانه پاییز

 مانده هایت غروب میکنند

(صبحی که در ایوان نبودی)

بی خبری معنای نیامدن بود

در اجباری خانهء من..

باداز سمتی می وزید

نرسیده به بیمارستان های بی تآمین

با مهمان هایی به طعم چرک های چند باره...

عمق ایوان

انتظار ...باد

عصرانه پاییز کامل نیست

نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: سه شنبه نهم اسفند 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

حال و هوای این روزهای شعر...

 رنج هاودغدغه های من باکابوس هایی که تمام جوارح مرا به مخاطره انداخته بود چیزی نبود جز صخرهایی

عظیم و خالی از گیاه و درخت که مسلسل هایی اماده مرا و اندک یارانی که در ادامه خواهد امد را نشانه رفته

بودند.بر خلاف واقعه با احتیاطی مرموز بهترین مکانی را که می شد بدور از هرگونه بوووق و وفال ادبیات را لمس

نمود انجمنی بود بنام انجمن شعر...

 

خوب یادم هست آن روزها خیلی ها تازه برای سیم کارت نوبت نویسی کرده بودند مثل خود راوی.یادم

نرود200هزار تومان کم داشتم....آن وقت ها خیلی ها ساده تر بودند همراهشان معرفتی بود برای یاران و

نوپایانی چون من که تنها برای شعر آمده بودند...

 

همیشه هم دراین بین  اشخاص ثالثی هم (رستم نما)با مطالعات مدرن و پسامدرن خود با تفکرات اواخر شاید

قرن شانزدهم قبل خودشان به جنگ ریشه هایی نوپا درآمده بودند.

نمی دانم خیلی ها زود بلیت هاشان را گرفتند(از چه طرف ...چه....؟)

 

با هم بودن تنها مقوله یی بود که ایشان اندیشه های دیگران را به سخره گرفته و پهلو را وانداده ما شدیم

غایب حاضر.

از منظر خودشناسی آقایان هم که بگذریم باور تاختن میان عوامی که خود را وام دار ادبیات معاصر میدانند

نبردی بود بس عظیم.....!!!!!!


هرچه می کشیم از همین تعارفات و شرم و حیاست ...متوفیان  به قرن نمی دانم چند خدا به واسطه غیرت


وابستگی و یا توانایی دایره ی واژگانشان تنها پارسی بود و ایده و تم شان تا مادامشان از برای این دیار

فردوسی
زمین بود.



این که هویت زبانی خود را قی کنیم و بروز اشفتگی خود را در استعاره و کلمات غربی و به تعبیر من البته با



اجازه آقایان (کنددانشی) و تمدن های نامعقول خلاصه کنم تنها خیانت است و بس.(پوزش می خواهم چیزی


اگر جا مانده باشد)


این حقیقت سیاه که معنای صریح(explicit) و وابستگی ایشان پارامترهای اینچنین تنها شکستن خودمان است



 این که خود یا فلان را زبان شناس (linguistc)و هرکول سبک ها و قالب ها بدانیم هم مفاد بندهای بالاست.


فی الحال خاطره ای را یادآور میشوم که شاید خیلی ها نه تاب داشته و یا...اصلا ببخشید ... روزی از روزهای


خوب خدا شبح بزرگی را که سالها دوست داشتم و استاد می خواندمش را در نمایشگاهی دیدم و به چای و


سیگاری دعوتش کردم شاید باورتان نشود این که صراحتآ ابراز داشته باشد که من اینجا ایستاده ام که مردم را

مضا دهم....با دنیایی تنفر از خود چراغ دست را گیراندم و راه را تا خلوتم دربست راندم.



کاش حافط را اندک مجالی بود تا داورهای ادبی مان به خود می آمدند و ما نیز به خودمان....


نه راوی با نمودار درختی و هرم های فریتاک(freytag)شعرش را معاوضه می کرد نه باور ایشان را هوایی تازه


......



....

....

.......

ای کاش می توانستم 


این خلق بی شمار راگرد حباب خاک بگردانم 


تاببینند که خورشیدشان کجاست 

 

ای کاش می توانستم**

 

 


نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: چهارشنبه سوم اسفند 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

ناگهانی امدم

عروسکها

زندگی را

بهتر از من...تو

می دانند!!!

پیراهنت

که قرار بود

گهواره ناگهانی من باشد

چفتش را باد

برد...

(روی هرچه کلاغ سفید)

به سلامتی افتادنم

از ایفل چشمانت

ماه و شکلک های دختر همسایه

حیاتم را خلوت  کردند

(من به جستار هویتم...تورا گم کردم)

دیروز که برای تعویض شناسنامه ام

خوابم برد

فهمیدم

کار  کاره عروسک ها بود

که کوکش را

بهم زدند

(رویم...سیاه)

ناگهانی امدم

من که قرار نبود

باتو...چفت شوم...


نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: شنبه یکم بهمن 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

انتهای افتاب گردان ها..

اندیشه کودکی ات در خنده های من بود

این که اشیاء را

لمس کنیم

عروسک ها را سیر کنیم

حوالی ریل ها

که انتهای خود را صابون زده اند

هر زنی هم که بود

مقابل من شهری از کلمات

برایش می ساختم

انتهای افتاب گردان ها..

اندیشه ام بی روغن می ماند

من ایستاده انتهای دلم را صابون می زنم

نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تصور کن...

دیگر سمت خودم هم نیستم

چه رسد به تو و

کفش های فندقی اتکارت پستال درخواستی طراحان

که یک بار هم

برایم جفت نشدند!!!

تصور کن

همه چاق و جا گیر  و

نحیفی من

دغدغه شبانهء تو نباشد

تصور کن

یک هیزم تر هم

لابلای شعر هایم

پیدا نشود

با این اتفاق

که شماره ام را مرگ 

رد یابی کندو

بدبختانه مشغولی من گیرنده توباشد...؟

حالا تمام سمت ها هم که باشم

پایی نیست

که جفت شود

و هیزمی که با گرمایش

 مرا اب کنی!!!

نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: شنبه بیست و چهارم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

برای سردار اسعد

احتمالآ

توهم پیچیده ای

با انژکسیون *

توی پهلوی اول

پرتغالی سبز

پیچیده توی دهانت

شرکت عزرائیل

تاگم کنی تاریخ مصرف احمدی را

که توی نظمیه

پزشک تر می شود

روحت نباید بمیرد

تابند های خودت

تاخودت که غلام می شوی

روی پله ی ۳ووووم

تمام که می شویم

وتوکه ...

اصطکاک شعری

چهره می شوی

لای این پرتغال بدجوری.

.

سروده ی دی ماه ۱۳۷۸.بندرعباس

 *برابرتزریق:فرانسه

نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تیرگی ها سهمی از فراموشی اند

به اختیاری سایه ها

هق هقی کوک می خورد

با سهمی از مکاشفه هاو

رندی تو!

 جغرافیایی بی مرز

خلاصه در بازوانی که ابرهارا به جستار خویش

دعوت می کرد

و این که همههء همه

گریه های حوا بود و عریانی و شرم

هبوط

ادم....؟

تیرگی ها سهمی از فراموشی اند

با انکه اجداد سنگ چین ما

روشنایی را

 غم بودند و

روزی چند هزار  نمی دانم بار

از خمیازه به کوه می زدند

بی اختیار که ریسه می روم

لابلای  دندان هایت

جایم می دهی

با طعمی به سیاه بختی

کلاغی که نخستین بار

مقتولش را

با زمین معاوضه کرد.

نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

اعتراف های اهوازی با خدایانش

شهری که تکه هایم

پیراهنت را

نفس کشید

هیاهوی...سیب

سیگاری تاخته

در اعتراف های اهوازی با خدایانش

که خون باشد ومن 

من باشم و

نگاهی که ناگزیر

زل زذ در طعمی به تلخی لبهات:

در بحث تو و

عشق بادی ات

گازم داد که گازم گرفتی در پیراهنم

با اکسیژنی که مرا تکه کرد!!!

بغضی لمیده

در اعتیاد ....دویده هم که

بگذری سالها

اینه ها نشانه ات رفته اند

نشانه با کودکی  که گاز دادش خدایی

که تابش دادی

ونخل هایی

که تمام تو بودن و

اعتراف هایی

که به ...که به زبانم لال

ابش دادی

نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

برای او که قندمان بود و همه ء...

 در بی خودی شانه هایم  کارت پستال درخواستی طراحان

احساس مرگی

سیبیل های تو بود

ای مرد پیر استاد

در خودخواهی خنده های من

ابیاتی از نور

برابر باغچه ام که جا گذاشته ای

در عصرانه ی پاییزی

پیچیدی 

نه مرگ نه بامدادان

بی حوصله ات نمی کردنند

پیرمرد عصرهای من

قناد لب های من

بی قند می نوشمت

اهسته که می ایمت

مردگان مجاورت

حسادت می کنند


نویسنده: هادی سلیمانی(سیا) ׀ تاریخ: جمعه نهم دی 1390 ׀ موضوع: استاد قناد دزفولی ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to 1361sia.Blogfa.com / Theme by:
bahar 20

فال حافظ - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ